بی فاصله !!!

بی فاصله...

نگاهم را بر نگاهت دوختم و دستانم را به سویت دراز کردم ولی رسمش نبود مرا نخوانده دور بیاندازی...

من از کودکی تا به حال با تو در زیر یک سقف بودم...مهم نیست این سقف خانه من باشد یا تو مهم ماییم...من ...تو ... و یک ایران......بدون فاصله !!!

و اگر باشد فاصله ای،،،کوتاه میشود اگر با دل ببینی نه با نگاه و آه...

چشمه ها پر آب میشوند اگر چنین بپنداری ... و کوهساران پر از آواز خوش پرندگان میشود اگر بر بالای آن بایستی و بر بلندا بنگری...

خوب یا بدش مهم نیست ... مهم یک من و یک تو.......بدون فاصله !!!


http://up98.org/upload/server1/01/v/hd2hg2nm3ri3it5nrok6.jpg



بازی عشق ...

ع ش ق...

دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ ....

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظماست

قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

ره گذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت: خدایا من فقط یک سوال پرسیدم!


http://www.sargarmia.com/wp-content/uploads/2011/06/Love-Picture-64.jpg



معبود!

خدا کجاست ؟؟؟ 

 

خدا را نیاب او را هرگز نخواهی یافت ...

خدا در مسجد و محراب نیست !!!

خدا در محفل و دانشگاه نیست ...

خدا در مجلس و مجامع تزویر و شعار نیست ...

خدا را جستم نبود !!!

خدا در دستیست که میگیری و به گرمی میفشاری ...

خدا در کوچه های تنگ بی کسیست ، در لحظات سرد تنهایی است ...

خدا در دیدگان منتظریست که چشم انتظار نگاه توست ...

خدا در لبخندیست که از لطف تو بر لبان کودکی منتظر منقش میشود ...

خدا در پس زمان نهفته نیست خدا زمان است و اوست که ثانیه ها را رقم میزند ...

خدا در سکوت است...برای یافتنش سکوت کن !!!!!!!!!

خدا را نجوی او را هرگز نخواهی یافت  !!!

 


http://www.niloufarane.com/wp-content/uploads/2011/08/night-skin_com-122.jpg

قناعت!!!

می توان با یک گلیم کهنه هم

روز را شب کرد و شب را روز کرد !

می توان با هیچ ساخت

می توان صدبار هم

مهربانی را ...

خدا را ...

ع ش ق  را ...

با لبی خندن تر از صد شاخه گل تفسیر کرد !

می توان بیرنگ بود

همچو آب چشمه ای پاک و زلال

می توان در فکر باغ و دشت بود

عاشق گلگشت بود

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت...

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است !!!

خداوند تنها معشوقی است که عاشقانش به هم حسادت نمیکنند ! بیایید خوب باشیم...

http://www.origamisources.com/images/rain_photo.jpg

دو راهی ترس ...

انجا که منم،رهگذری نیست.
جز دوری تو،غم دگری نیست
خواهم که به جانب تو پرواز کنم
اما چه کنم بال و پری نیست ...


ترس ...


من دین را دوست دارم اما از مفتیان میترسم ...

من قانون را دوست دارم  اما از پاسبانان میترسم ...

من عشق را دوست دارم اما از زنان میترسم  ...

من روز را دوست دارم اما از روزگار میترسم ...

من کودکی را دوست میدارم اما از فردا میترسم ...

من زندگی را دوست دارم اما از دوباره زیستن میترسم ...

من

.

.

. ...خدا را دوست دارم اما از قیامت میترسم ...

خداوندا در روزگاری که هر دوست داشتنی مشروط است پس

دوستم بدار بدون شرط !!!

تولد آدم و مرگ آدمیت !

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون ح ضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد...

گرچه آدم زنده بود !

از همان روزی یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود...

بعد دنیا هی پر از آدم شد و آسیاب گشت وگشت

ای دریغ !

آدمیت بر نگشت !

قرن ما...

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است

صحبت از عیسی و موسی و محمّد نا به جاست

قرن >موسی چمبه< هاست...

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فقان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

و...

حتی قاتلی بر دار...

اشک در چشمان و بغضم در گلوست.

وندر این ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست !

مرگ او را از کجا باور کنم ؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

واااااااای !!! جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلوده را در پیش چشم خلق پنهان می کنند !

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ ع

                                                           ش

                              ق

عشق...

گفتو گو از مرگ انسانیت است !!!

برای فریدونیان...


 

ظلمات!

دانش آموزی که میداند دستان پنبه بسته ی پدرش ، تن فروشی خواهرش ، و...اشکهای مادرش از بی پولیست چگونه در کلاس درس بنویسد  علم بهتر  از ثروت است!!!

علم بی علم  بهتر از علم برای علم است...

چون علم بی علمه که امروز پول میاره و آدمای با علم کودن خطاب میشن و جایگاهی توو جایگاه واقعیشون ندارن.

ای شمع شاید تو چراغ روشنایی فردایم باشی. پس بتاب و نورت را بگستران بلکه بی نیازم کنی از کسانیکه حقمان را میفروشند و راهمان را سد .

ای شمع بتاب و بی نیازم کن و بر قامتت بیافزا و هز هیچ بادی نهراس که زود میگذرد!!!


به امید درک حقایق و فهم سلایق !!!

http://mitraiebehnam.persiangig.com/image/sookoote-Azadi.gif

الهی در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم...

همیشه آغاز راه دشوار است،عقاب در آغاز پر کشیدن ، پر می ریزد

ولی در اوج حتی از بال زدن بی نیاز است...!!!

مناجات...

%2040%~1.JPG

 

احوال دوستانمان را هر سی و نه روز یکبار بپرسیم که اگر مرده

بودند به چهلمشان برسیم!!!

 

ولی امیدوارم جای دوستامون تو دلامون باشه...

هر چند الان فراموشی مد شده و هر کی فراموش کنه با کلاس تره و اسمشو میذاره مشغله کاری!!!

امیدوارم ما ازون دسته نباشیم...

دو راهی...

چه دشوار شده است دم زدن  !

در اینجا که هر درختی مرا قامت تفنگی است

و صدای هر گامی غمم  !

پس به چه امید در انتظار بهاران باشم  !

و خزان را در پس زمان بگذارم

آیا.........

قامت سترو چنار مرا به این روز انداخت یا شوق دیدار بهار؟!!!

چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

به رسم دوستی دستی فشردن ولی.................با هر سخن قلبی شکستن..!

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم

یا سیل میبارد و یا باران ندارد...

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد!!!!!

انگار بابا همکلاسی اولی هاست

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران میاید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد...

شعری از  خودم

تو به من خندیدی و نمیدانستی   من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم...کاش ما هم حیاطی داشتیم وسطش باغچه و درخت سیب می کاشتیم...که برای طلب سیب به هرکس روو نمی انداختیم...از  حامد

اولین باران...همه پاییزو با برگ ریزوناش میشناسیم.با زرد شدن پر از مفهوم برگاش.با له شدن برگاش.با موزیک قشنگ خش خشش ک زیر پای آدماش میشناسیم...ولی اگه این پاییز با بارون شروع بشه یعنی رحمت ولی کاش همون اول آخرشو میخوندیم که این همه زیباییو بتونیم ببینیم...ولی هر چیزی با ماهیت خودش قشنگه منتهی باید دیدو باور داشت...دوستون دارم مخصوصا اونایی که باور دارن

مه که غم بالینمه شوقم وچینه...لوولو پرده دلم پر آو و خینه...  داداش گلم خواستم همونجور که خواسته بودی بهت اس بدم ولی متاسفانه ش نداشتم.امیدوارم عذرمو پذیرا باشی.در آخر هر چند دورم ز تو ولی بی شک نفس هایم بوی تورا میدهد...دوست دارمممم

شعری از احمد شاملو (حرف دل من= حامد)

بيتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان
     در فاصله‌یِ گناه و دوزخ
خورشيد
     هم‌چون دشنامی برمی‌آيد

و روز
شرمساری‌یِ جبران‌ناپذيری‌ست.

 

آه
پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
چيزی بگوی

درخت،
جهلِ معصيت‌بارِ نياکان است
 
و نسيم
     وسوسه‌يی‌ست نابه‌کار.

مهتابِ پاييزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلايد.

 

چيزی بگوی
 
پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
     چيزی‌بگوی

 

هر دريچه‌یِ نغز
بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشايد.
 
عشق
     رطوبتِ چندش‌انگيزِ پلشتی‌ست
و آسمان
     سرپناهی

 

 
تا به خاک بنشينی و
     بر سرنوشتِ خويش
          گريه سازکنی.

 

آه
پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم چيزی بگوی،
هرچه باشد

چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگ‌وارانِ ژوليده آبرویِ جهان‌اند.

عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.

 
خامُش منشين
     خدا را

پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
 
از عشق
     چيزی بگوی!

شعری زیبا ...

 لحظه ی به تو رسیدن یه تولد دوبارس

شهر چشم تو رو داشتن یه غروب پر ستارس

خواستن دستای گرمت مث ماجرا می مونه

برق الماسای چشمت مث کیمیا می مونه

اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگ تازه

اسم من کنار اسمت

اسم من کنار اسمت قصر خوشبختی میسازه

تو رو هر کی داشته میره تا قله خورشید

با تو میشه غصه ها رو به زلال چشمه بخشید
زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد
 
‎میشه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد
 
با تو غم رنگی نداره زندگی شهر فرنگه
 
از تو قلعه ی نگاهت رنگ غصه ام قشنگه
 
از تو قلعه ی نگاهت رنگ غصه ام قشنگه
 
سهم هرکسی که باشی خوش به حال روزگارش
 
پاییز و زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش
 
شعله ی آتیش چشمات یه چراغونی زیباس
 
لحظه ی به تو رسیدن بهترین لحظه دنیاس
 
 با یه لبخند طلاییت همه ی زمین می لرزه
 
آرزوی تو رو داشتن به هزار ونیا می ارزه
 
 روی انگشتر شعرم قیمتی ترین نگینی
 
دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی
 
میشه تو هوای پاکت تا سحر نفس نفس زد
 
تا تو باشی میشه آسون چهره ی آفتابو پس زد

تمنا!

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست ... این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود

امروز پس از 5 ماه سرگردونی تونستم فارغ التحصیلیمو بگیرم. با اینکه درسم تموم شده بود ولی هزارو یک مشکل دست به دست  هم داده  بودند که یه چند ماهی رو الافی بگذرونم ...

ای کاش به جای این مدتی که بیکار بودم به جای گوش  دادن به دروغای بقیه درسمو  میخوندم و  برای ارشد قبول میشدم... اما حیف ... الان فقط  پشیمونیش مونده و 3 ماه وقت واسه امتحان ارشد 90 دارم....

کاش به جای تمنا از این و اون یکم به خودم ایمان داشتمو از خدا تمنا میکردم...

وبی بازم به  خودم امید میدم.. چون غیر از خودت کسی به دردت نمیخوره امیدوارم بتونم وجدان خودمو نرنجونم...


با آرزوی موفقیت در کنکور ارشد 90 با قبولی در رشته، شهر و دانشگاه دلخواه....


واسم دعا کنید ... دوستتون دارم 5 تا!

خاطره ی اولین روز!!!

از کجا شروع کنم.از کدوم غمم بگم...امروز خیلییییی حالم گرفته بودجوری که بغض کرده بودم حتی بغضمم دیگه برام غریبه شده بود دوست داشتم یه سری بهش بزنم یه حالی از بپرسم ... ولی دمش گرم بیشتر وقتا اون حالمو میپرسه گاه گاهی هم بهم سر میزنه حتی یک مدتی دیگه باهاش یکی شدم

اون وقت که وقتی نیستش دنبال خودم میگردم ...

الان شاید فک کنید این کیه که انقد با معرفته ؟؟!! نه خیالتون راحت بشر نیست .. آدم نیست ... و دختر هم نیست ... چیزیه تو وجود همه ی اینا !! که خیلیا قدرشو نمیدوننو بی اختیار برای هر کسی حرومش میکننن.. شاید لازم نبود این همه تعریف و تمجید از یه شخص یک کلمه ای بشه ... ولی واسه من خیلی مقدسه و خیلی خاطرشو میخوام .... ببینم اگه تونستید بگید کیه نظر بدین .... مخصوصا کسایی که بیشتر مرتکب اشتباه شدن ...


نمی خوام تو کف بزارمتون  : اشک!

اولین مطلب من....

سلام دوستان من حامد هستم و این وبلاگ رو در روز 23 / 7 / 1390 ساختم با همکاری دوستم مجتبی هر دو دانشجوی .... مدیریت!

امیدوارم وقت بکنم همیشه به روزش کنم! و با حرفایی که از دلم بیرون میاد همه رو به فکر وا بدارم با این ادبیات خودم!


منتظر مطالب باشید و نظر هم بدید


دوستتون دارم اونایی که صادق هستین و یه کوچولو هم انسانیت دارین